دریچه
#۹۳٬۴۳۱
hatch
دریچه، روزنه، نصفه در، روى تخم نشستن (مرغ)، (مجازى) اندیشیدن، پختن، ایجاد کردن، تخم گذاشتن، تخم دادن، جوجه بیرون آمدن، جوجه گیرى، (مجازى) درآمد، نتیجه، خط انداختن، هاشور زدن
trapdoor
دریچه
lid
سرپوش، کلاهک، دریچه، پلک چشم، چفت، کلاهک گذاشتن، دریچه گذاشتن، چفت زدن به
trap
زانویى مستراح و غیره تله، دام، دریچه، گیر، محوطه کوچک، شکماف، نیرنگ، فریب دهان، به دام انداختن، در تله انداختن، تله، در تله اندازى
vent
باد خور گذاردن براى، بیرون ریختن، بیرون دادن، خالى کردن، مخرج، منفذ، دریچه
valve
در، دریچه، سوپاپ، سرپوش، به شکل دریچه یا سوپاپ، شیر، لامپ
choke
خفه کردن، بستن، مسدود کردن، انسداد، اختناق، دریچه، ساسات (ماشین)
wicket
دروازه کوچک، در، دریچه، حلقه، (در بازى کریکت) چوگان
window
پنجره، روزنه، ویترین، دریچه، پنجره دار کردن واژه هاى شامل
closure
خاتمه، راى کفایت مذاکرات، عمل محصور شدن، دریچه، درب بطرى و غیره، دربستن، بستار، بسته شدن
scuttle
سطل ذغال، جا ذغالى، کج بیل، گام تند، گریز، عقب نشینى، روزنه، دریچه، سوراخ کردن، بسرعت دویدن، در رفتن
slacker
کسى که از انجام وظیفه شانه تهى کند، آدم سست و بى حال، سست کننده، دریچه، فرارى از خدمت نظام
valvate
در، دریچه، سوپاپ، سرپوش، به شکل دریچه یا سوپاپ
porthole
پنجره کشتى یا هواپیما، دریچه، مزغل، سوراخ برج
hatch way
روزنه عرشه کشتى مخصوص پایین فرستادن بار، دریچه، نصف در
sally port
دروازه بزرگ قلعه، درب ورودى بزرگ، دریچه