فرهنگ آریانپور
دریانورد
#۹۳٬۳۳۲
mariner
دریایى، بحرى، وابسته به دریانوردى، تفنگدار دریایى marine
navigator
کشتیران، دریانورد، هدایت گر
seafaring
دریانوردى
split
(past: split ; past participle: split) ـ ترک، انشعاب، دوبخشى، شکافتن، دونیم کردن، از هم جدا کردن، شکاف، نفاق، چاک
sailor
(sailer =) ـ دریا نورد، ملوان، قایق بادبانى، ملاح، ناوى
seaman
ملوان، جاشو (کلمه مخالف landman) ـ
suture
درز، بخیه، شکاف، چاک، دوختن
seafarer
دریا نورد، بحر پیما