فرهنگ آریان‌پور

دریافتن

#۹۳٬۳۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

apprehend

دریافتن، درک کردن، توقیف کردن، بیم داشتن، هراسیدن

۲

comprehend

دریافتن، درک کردن، فهمیدن، فرا گرفتن

۳

find out

دریافتن، پى بردن، کشف کردن، مکشوف کردن

۴

sense

حس کردن، دریافتن، جهت، حواس پنجگانه، حس، احساس، هوش، شعور، معنى، مفاد، حس تشخیص، مفهوم، احساس کردن، پى بردن

۵

deduce

استنباط کردن، دریافتن، نتیجه گرفتن، کم کردن، تفریق کردن

۶

realize

واقعى کردن، درک کردن، فهمیدن، دریافتن، تحقق یافتن، نقد کردن، تحقق بخشیدن، پى بردن

۷

discover

پى بردن، دریافتن، یافتن، پیدا کردن، کشف کردن، مکشوف ساختن

۸

perceive

درک کردن، دریافتن، مشاهده کردن، دیدن، ملاحظه کردن

۹

apperceive

مشاهده کردن، دریافتن، درک کردن، به معلومات خود افزودن

۱۰

understand

(past: understood ; past participle: understood) ـ فهمیدن، ملتفت شدن، دریافتن، درک کردن، رساندن

۱۱

dig

(past: dug ; past participle: dug) ـ حفر، کاوش، حفارى، کنایه، کندن، (مجازى) کاوش کردن، فرو کردن

۱۲

feel

(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن

۱۳

grasp

فراچنگ کردن، به چنگ آوردن، گیر آوردن، فهمیدن، چنگ زدن، قاپیدن، اخذ، چنگ زنى، فهم

۱۴

digest

گواریدن، هضم کردن، هضم شدن، خلاصه کردن و شدن، خلاصه

۱۵

fathom

قولاج (واحد عمق پیمایى دریایى) اندازه گرفتن، عمق پیمایى کردن، درک کردن

۱۶

compass

تدبیر کردن، نقشه کشیدن، اختراع کردن، دور زدن، مدار چیزى را کامل نمودن، با قطب نما تعیین کردن، جهت کردن، محصور کردن، محدود کردن، فهمیدن، درک کردن حدود و ثغور، حوزه، دایره، حیطه، گرد، مدور، پرگار، قطب نما

۱۷

distinguish

تمیز دادن، تشخیص دادن، دیفرانسیل گرفتن، دیدن، مشهور کردن، وجه تمایز قائل شدن