درونی
#۹۳٬۱۴۸
inner
درونى، باطنى، داخلى، تویى، روحى
inmost
درونى، میانى، باطنى، (مجازى) صمیمانه
in
پیشوندى است به معنى " در داخل " و " به سوى " و " نه "، در، توى، اندر، لاى، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالاى، روى، از، باب روز درونى، شامل، نزدیک، دم دست، داخلى رسیده، آمده، درتوى، به طرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت در میان گذاشتن، جمع کردن شاغلین، زاویه in ـ (89)
indoor
خانگى، زیر سقف، درونى، داخلى
interior
داخل، درون، درونى، داخلى، دور از مرز، دور از کرانه
internal
داخلى، درونى، ناشى از درون، باطنى internal internally
esoteric
محرمانه، سرى، رمزى، درونى، داخلى، مبهم، مشکوک
subjective
ذهنى، درونى، معقول، وابسته به طرز تفکر شخص، فاعلى، خصوصى، فردى
endogenous
درون زاد، درونى
inside
درون، داخل، باطن، نزدیک بمرکز، قسمت داخلى، تو، اعضاى داخلى
organic
عضوى، ساختمانى، موثر در ساختمان اندام، اندام دار، اساسى، اصلى، ذاتى، بنیانى، حیوانى، آلى، وابسته به شیمى آلى، وابسته به موجود آلى
domestic
خانگى، خانوادگى، اهلى، رام، بومى، خانه دار، مستخدم یا خادمه domestic inhouse
intimate
مطلبى را رساندن، معنى دادن، گفتن، محرم ساختن، صمیمى، محرم، خودمانى
sneaking
دزدکى حرکت کردن، خود را پنهان ساختن، حرکت پنهانى sneak