فرهنگ آریان‌پور

درونی

#۹۳٬۱۴۸

معنی‌های انگلیسی
۱

inner

درونى، باطنى، داخلى، تویى، روحى

۲

inmost

درونى، میانى، باطنى، (مجازى) صمیمانه

۳

in

پیشوندى است به معنى " در داخل " و " به سوى " و " نه "، در، توى، اندر، لاى، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالاى، روى، از، باب روز درونى، شامل، نزدیک، دم دست، داخلى رسیده، آمده، درتوى، به طرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت در میان گذاشتن، جمع کردن شاغلین، زاویه in ـ (89)

۴

indoor

خانگى، زیر سقف، درونى، داخلى

۵

interior

داخل، درون، درونى، داخلى، دور از مرز، دور از کرانه

۶

internal

داخلى، درونى، ناشى از درون، باطنى internal internally

۷

esoteric

محرمانه، سرى، رمزى، درونى، داخلى، مبهم، مشکوک

۸

subjective

ذهنى، درونى، معقول، وابسته به طرز تفکر شخص، فاعلى، خصوصى، فردى

۹

endogenous

درون زاد، درونى

۱۰

inside

درون، داخل، باطن، نزدیک بمرکز، قسمت داخلى، تو، اعضاى داخلى

۱۱

organic

عضوى، ساختمانى، موثر در ساختمان اندام، اندام دار، اساسى، اصلى، ذاتى، بنیانى، حیوانى، آلى، وابسته به شیمى آلى، وابسته به موجود آلى

۱۲

domestic

خانگى، خانوادگى، اهلى، رام، بومى، خانه دار، مستخدم یا خادمه domestic inhouse

۱۳

intimate

مطلبى را رساندن، معنى دادن، گفتن، محرم ساختن، صمیمى، محرم، خودمانى

۱۴

sneaking

دزدکى حرکت کردن، خود را پنهان ساختن، حرکت پنهانى sneak