فرهنگ آریان‌پور

درونزاد

#۹۳٬۱۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

meet

(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى

۲

inborn

درون زاد، نهادى، موروثى، جبلى (jabelly)، ذاتى، فطرى

۳

ingrown

روینده و رشد کننده در درون چیز دیگرى، اصلى، فطرى

۴

subjective

ذهنى، درونى، معقول، وابسته به طرز تفکر شخص، فاعلى، خصوصى، فردى ly