فرهنگ آریان‌پور

درون مرزی

#۹۳٬۱۰۲

معنی‌های انگلیسی
۱

inland

درون کشور، درون مرزى، داخله

۲

domestic

خانگى، خانوادگى، اهلى، رام، بومى، خانه دار، مستخدم یا خادمه

۳

interior

داخل، درون، درونى، داخلى، دور از مرز، دور از کرانه

۴

internal

داخلى، درونى، ناشى از درون، باطنى