فرهنگ آریان‌پور

درون مرز

#۹۳٬۱۰۱

معنی‌های انگلیسی
۱

midland

داخله کشور، بین الارضین، درونى

۲

interior

داخل، درون، درونى، داخلى، دور از مرز، دور از کرانه