فرهنگ آریان‌پور

درون سوی

#۹۳٬۰۵۸

معنی‌های انگلیسی
۱

into

توى، اندر، در میان، در ظرف، به، به سوى، به طرف، نسبت به، مقارن into intro inwards

۲

inbound

به درون، وارد شونده، داخل مرز، محصور در حدود معینى