فرهنگ آریان‌پور

درون زاد

#۹۳٬۰۳۷

معنی‌های انگلیسی
۱

inborn

درون زاد، نهادى، موروثى، جبلى (jabelly)، ذاتى، فطرى

۲

innate

درون زاد، ذاتى، فطرى، جبلى، مادرزاد، طبیعى، لاینفک، اصلى، داخلى، درونى، چسبنده، غریزى rosecolored

۳

endogenous

درون زاد، درونى

۴

rosy

گلگون، سرخ، لعل فام، خوشبو، گل پاشیده، گلى کردن

۵

inbred

ذاتى، جبلى، فطرى، غریزى، ایجاد شده بر اثر تخم کشى از موجودات هم تیره

۶

organic

عضوى، ساختمانى، موثر در ساختمان اندام، اندام دار، اساسى، اصلى، ذاتى، بنیانى، حیوانى، آلى، وابسته به شیمى آلى، وابسته به موجود آلى

۷

inherent

ذاتى، اصلى، چسبنده

۸

intrinsic

ذاتى، اصلى، باطنى، طبیعى، ذهنى، روحى، حقیقى، مرتب، شایسته، فطرى