فرهنگ آریان‌پور

درون ریز

#۹۳٬۰۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

influent

درون ریز، نافذ

۲

endocrine

غده مترشحه داخلى، غده بدون مجرا و بداخل ترشح کننده، غده درون تراوا، درون ریز

۳

inflow

ریزش درونى، جریان بداخل

۴

influx

نفوذ، رخنه، تاثیر، ورود، هجوم، ریزش irruptive