فرهنگ آریان‌پور

درون

#۹۲٬۹۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

inside

درون، داخل، باطن، نزدیک بمرکز، قسمت داخلى، تو، اعضاى داخلى

۲

in

پیشوندى است به معنى " در داخل " و " به سوى " و " نه "، در، توى، اندر، لاى، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالاى، روى، از، باب روز درونى، شامل، نزدیک، دم دست، داخلى رسیده، آمده، درتوى، به طرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت در میان گذاشتن، جمع کردن شاغلین، زاویه in ـ (89)

۳

ben

(در) درون، درتوى، قله کوه، تپه، داخلى، باطنى، وابسته به اتاق نشیمن

۴

intra

پیشوندى است به معنى " در داخل " و " در توى " و " در درون " و " در میان " intro

۵

inward

درونى، تویى، داخلى، (مجازى) باطنى، ذاتى، داخل رونده، دین دار، پرهیزکار، رام، درون

۶

interior

داخل، درون، درونى، داخلى، دور از مرز، دور از کرانه

۷

a

حرف اول الفباى انگلیسى، حرف اضافه مثبت

۸

into

توى، اندر، در میان، در ظرف، به، به سوى، به طرف، نسبت به، مقارن

۹

bosom

آغوش، سینه، بغل، بر، پیش سینه، با آغوش باز پذیرفتن، در آغوش حمل کردن، رازى را در سینه نهفتن، داراى پستان شدن (در مورد دختران) en