فرهنگ آریان‌پور

درو کردن

#۹۲٬۸۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

reap

درو کردن، جمع آورى کردن، به دست آوردن

۲

scythe

داس، با داس بردن، درو کردن

۳

harvest

خرمن، محصول، هنگام درو، وقت خرمن، نتیجه، حاصل، درو کردن و برداشتن

۴

cut

(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف

۵

mow

(past: mowed ; past participle: mowed, mown) ـ چیدن، علف چیدن، چمن را زدن، توده یونجه یا کاه