فرهنگ آریانپور
درو کردن
#۹۲٬۸۴۲
reap
درو کردن، جمع آورى کردن، به دست آوردن
scythe
داس، با داس بردن، درو کردن
harvest
خرمن، محصول، هنگام درو، وقت خرمن، نتیجه، حاصل، درو کردن و برداشتن
cut
(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف
mow
(past: mowed ; past participle: mowed, mown) ـ چیدن، علف چیدن، چمن را زدن، توده یونجه یا کاه