درهم و برهمی
#۹۲٬۸۲۲
misrule
درهم و برهمى، آشوب، سوء اداره
mix up
درهم و برهمى، اشتباه
mash
خیسانده ى مالت، خمیر نرم، خوراک همه چیز درهم، درهم و برهمى، نرم کردن، خرد کردن، خمیر کردن، شیفتن، مفتون کردن، لاس زدن، دلربایى
muss
درهم و بر هم یا کثیف کردن، تلاش، تقلا، کوشش، به هم خوردگى، درهم و برهمى
clutter
صداهاى ناهنجار درآوردن، درهم ریختن، درهم ریختگى، درهم و برهمى
disarray
اغتشاش، بى نظمى، درهم و برهمى
confusion
گیجى، اشتباهى گرفتن، آسیمگى، پریشانى، درهم و برهمى، اغتشاش، دست پاچگى
hugger mugger
پنهانى، خفا، خلوت، تنهایى، مطلب محرمانه، درهم و برهمى، پنهان، زیر جلى، نهان کردن، مخفى کردن
mess
یک خوراک (از غذا)، یک ظرف غذا، هم غذایى (در ارتش و غیره) ـ شلوغ کارى کردن، آلوده کردن، آشفته کردن mess mixup muddiness
chaos
هرج و مرج، بى نظمى کامل، شلوغى، آشفتگى
tumble
رقصیدن، جست و خیز کردن، پریدن، افتادن، لغزیدن، ناگهان افتادن، غلت خوردن، معلق خوردن، غلت، چرخش، آشفتگى، به هم ریختگى
farrago
آمیزش، توده درهم و بر هم foulup huggermugger mare'snest