فرهنگ آریانپور
درهم و برهم کردن
#۹۲٬۸۲۱
snarl
تله، کمند، گره، گرفتارى، گوریدگى، شوریدگى، بغرنجى، برجسته کردن، نمودار کردن، بغرنج کردن، دندان قروچه کردن، غرولند کردن، خشمگین ساختن، گره خوردن
jumble
کیک کوچک شبیه حلقه، درهم آمیختگى، شلوغى، تکان تکان خوردن، سوارى کردن
muddle
گیج کردن، خراب کردن، درهم و بر هم کردن، گیجى، تیرگى
becloud
تار کردن، با ابر پوشاندن، تاریک کردن، زیر ابر پنهان کردن
confuse
مغشوش شدن، با هم اشتباه کردن، آسیمه کردن، گیج کردن، دست پاچه کردن
derange
بر هم زدن، بى ترتیب کردن، دیوانه کردن
embroil
به نزاع انداختن، میانه بر هم زدن، دچار کردن، آشفته کردن
disorder
بى نظمى، اختلال، بى ترتیبى، آشفتگى، کسالت، بر هم زدن، مختل کردن
unsettle
بر هم زدن، ناراحت کردن، مغشوش کردن
dislocate
جابجا کردن، از جا در رفتن (استخوان)
disorganize
درهم و بر هم کردن، مختل کردن، بى نظم کردن، تشکیلات چیزى را بر هم زدن