فرهنگ آریان‌پور

درهم و بر هم کردن

#۹۲٬۸۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

tangle

درهم و بر هم کردن، درهم پیچیدن، گرفتار کردن، گیر افتادن، درهم گیر انداختن، گوریده کردن

۲

disorganize

درهم و بر هم کردن، مختل کردن، بى نظم کردن، تشکیلات چیزى را بر هم زدن

۳

snafu

کج، ناتو، اشتباه، آشفته بودن، درهم و بر هم کردن

۴

muddle

گیج کردن، خراب کردن، درهم و بر هم کردن، گیجى، تیرگى

۵

discombobulate

مغشوش کردن، درهم و بر هم کردن، مختل کردن