فرهنگ آریان‌پور

درهم‌ کوفتن

#۹۲٬۷۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

rend

(past: rent ; past participle: rent) ـ پاره کردن، چاک زدن، دریدن، کندن

۲

crush

فشردن، چلاندن، له شدن، خردشدن، با صدا شکستن، (مجازى) شکست دادن، پیروز شدن بر

۳

level

سطح، میزان، تراز، هموار، تراز کردن، آلت ترازگیرى، سطح برابر، هم تراز، هم پایه، یک نواخت، یک دست، موزون، هدف گیرى، ترازسازى، مسطح کردن یاشدن، نشانه گرفتن

۴

trounce

شکست دادن، سخت زدن، بسختى تنبیه کردن، سرزنش کردن

۵

scrunch

صداى به هم خوردن چیزى (مثل صداى سنگریزه)، درهم شکستن، به هم فشردن، مچاله کردن، منقبض کردن