فرهنگ آریان‌پور

درهم‌ کوبیدن

#۹۲٬۷۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

smash

تصادم، خردشدگى، برخورد، خرد کردن، شکست دادن، درهم شکستن، بشدت زدن، منگنه کردن، پرس کردن، ورشکست شدن، درهم کوبیدن

۲

squash

له کردن، کوبیدن و نرم کردن، خفه کردن، شربت نارنج، افشره نارنج، (گیاه شناسى) کدو، کدوى رشتى، کدو مسما

۳

destroy

خراب کردن، ویران کردن، نابود ساختن، تباه کردن

۴

shatter

خرد کردن، داغان کردن، شکستن، (در جمع) قطعات شکسته