فرهنگ آریان‌پور

درهم ریختن

#۹۲٬۷۵۸

معنی‌های انگلیسی
۱

pie

کلاغ زنگى، کلاغ جاره، آدم ناقلا، جانور ابلق، کلوچه گوشت پیچ، کلوچه میوه دارپاى، چیز آشفته و نامرتب، درهم ریختن

۲

faze

بر هم زدن، درهم ریختن، پریشان کردن

۳

clutter

صداهاى ناهنجار درآوردن، درهم ریختن، درهم ریختگى، درهم و برهمى

۴

muss

درهم و بر هم یا کثیف کردن، تلاش، تقلا، کوشش، به هم خوردگى، درهم و برهمى

۵

tumble

رقصیدن، جست و خیز کردن، پریدن، افتادن، لغزیدن، ناگهان افتادن، غلت خوردن، معلق خوردن، غلت، چرخش، آشفتگى، به هم ریختگى

۶

disorder

بى نظمى، اختلال، بى ترتیبى، آشفتگى، کسالت، بر هم زدن، مختل کردن

۷

scramble

با دست و پا بالا رفتن، تقلا کردن، به زحمت جلو رفتن، تلاش، تقلا، کوشش، (تخم مرغ) املت درست کردن