فرهنگ آریانپور
درهم ریختن
#۹۲٬۷۵۸
pie
کلاغ زنگى، کلاغ جاره، آدم ناقلا، جانور ابلق، کلوچه گوشت پیچ، کلوچه میوه دارپاى، چیز آشفته و نامرتب، درهم ریختن
faze
بر هم زدن، درهم ریختن، پریشان کردن
clutter
صداهاى ناهنجار درآوردن، درهم ریختن، درهم ریختگى، درهم و برهمى
muss
درهم و بر هم یا کثیف کردن، تلاش، تقلا، کوشش، به هم خوردگى، درهم و برهمى
tumble
رقصیدن، جست و خیز کردن، پریدن، افتادن، لغزیدن، ناگهان افتادن، غلت خوردن، معلق خوردن، غلت، چرخش، آشفتگى، به هم ریختگى
disorder
بى نظمى، اختلال، بى ترتیبى، آشفتگى، کسالت، بر هم زدن، مختل کردن
scramble
با دست و پا بالا رفتن، تقلا کردن، به زحمت جلو رفتن، تلاش، تقلا، کوشش، (تخم مرغ) املت درست کردن