فرهنگ آریان‌پور

درهم پیچیده

#۹۲٬۷۴۸

معنی‌های انگلیسی
۱

writhen

پیچ خورده، تاب خورده، درهم پیچیده، عبوس

۲

convoluted

به هم پیچیده، به هم تابیده، حلقوى، پیچاپیچ