فرهنگ آریانپور
درهم بافتن
#۹۲٬۷۴۰
pleach
درهم بافتن، درهم پیچیدن، درهم گیر افتادن
interlace
درهم بافتن، به هم پیچیدن، در هم آمیختن، در هم بافتن، مشبک کردن، از هم گذراندن، تقاطع کردن
raddle
گل اخرى، گل قرمز، درهم بافتن
inweave
(enweave =) ـ با هم بافتن، درهم بافتن، درهم متقاطع کردن
interlock
همبند کردن، همبند شدن، به هم پیوستن، در هم گیر کردن، به هم ارتباط داشتن، به هم قفل کردن، درهم بافتن، به هم پیچیدن
intertwine
درهم پیچیدن، درهم بافتن، درهم بافته شدن، تقاطع کردن، به هم تابیدن
lace
پر از سوراخ، پر از سوراخ کردن، بند کفش، تر، تورى، نوار، قیطان، بندکفش را بستن، یراق دوزى کردن، بنددار کردن
involve
گرفتار کردن، گیر انداختن، وارد کردن، گرفتار شدن، در گیر کردن یا شدن
interweave
(past: interwove ; past participle: interwoven) ـ با هم بافتن، در هم بافتن، با هم آمیختن، مشبک کردن