فرهنگ آریان‌پور

درنگ کردن

#۹۲٬۶۸۶

معنی‌های انگلیسی
۱

linger

درنگ کردن، تاخیر کردن، دیر رفتن، مردد بودن، دم آخر را گذراندن

۲

loiter

درنگ کردن، تاخیر کردن، دیر پائیدن، پا به پا ور کردن، معطل کردن، با تنبلى حرکت کردن کسى که در رفتن تعلل کند، پرسه زن

۳

swither

درنگ کردن، مردد بودن، تردید

۴

stick around

درنگ کردن، تاخیر کردن، به انتظار چیزى بودن

۵

let

(past: let ; past participle: let) ـ گذاشتن، اجازه دادن، رها کردن، ول کردن، اجاره دادن، اجاره رفتن، درنگ کردن، مانع، انسداد، اجاره دهى

۶

demur

کمرویى کردن، ناز، (حقوق) تقاضاى درنگ یا مکث کردن، (معنى مجازى) درنگ کردن، مهلت خواستن، استثنا قائل شدن، تاخیر، تردید راى

۷

tarry

قیرى، قیراندود، درنگ، درنگ کردن، تاخیر کردن

۸

stop

ایست، ایستادن، ایستاندن، توقف کردن، از کار افتادن، مانع شدن، نگاه داشتن، سد کردن، تعطیل کردن، خواباندن، بند آوردن، منع، توقف، منزلگاه بین راه، ایستگاه، نقطه

۹

delay

تاخیر کردن، به تاخیر انداختن، تعلل، تاخیر، به تاخیر افتادن

۱۰

pause

مکث، توقف، وقفه، درنگ، مکث کردن

۱۱

stopper

چوب پنبه، سربطرى، توپى، جلوگیرى کننده، با دریچه بستن، با چوب پنبه بستن

۱۲

hesitate

تامل کردن، مردد بودن، بى میل بودن