فرهنگ آریانپور
درنگ - بی -
#۹۲٬۶۸۳
apace
سریعا، با تندى، با شتاب، بى درنگ، با سرعت زیاد
directly
دستور دادن، امر کردن (به)، اداره کردن، هدایت کردن، نظارت کردن (بر) ـ معطوف داشتن، متوجه ساختن، قراول رفتن، مستقیم direct
eftsoons
اندکى پس از آن، بى درنگ
immediate
بى درنگ، فورى، بلافاصله، بلا واسطه، پهلویى، آنى، ضرورى، بلافصل
immediately
بى درنگ، فورى، بلافاصله، بلا واسطه، پهلویى، آنى، ضرورى، بلافصل immediate