فرهنگ آریان‌پور

درنگ

#۹۲٬۶۸۱

معنی‌های انگلیسی
۱

tarriance

درنگ، اقامت، توقف

۲

hesitation

درنگ، تبعید، تامل، دودلى

۳

haw

پرچین، حصار، محوطه، (گیاه شناسى) کویج، کیالک، میوه ولیک، ملاولیک، چیز بى ارزش، گیر کردن، من من کردن، گیر در صحبت، درنگ، فرمان حرکت (به یک دسته یاتیم) دادن، گله گوسفند و غیره، دست چپ رفتن، دست چپ بردن، به دست چپ، دست چپ برگ

۴

halt

ایست، مکث، درنگ، سکته، ایست کردن، مکث کردن، لنگیدن، توقف، متوقف کردن، متوقف شدن

۵

pause

مکث، توقف، وقفه، درنگ، مکث کردن

۶

tarry

قیرى، قیراندود، درنگ، درنگ کردن، تاخیر کردن

۷

hesitance

(hesitancy =) ـ درنگ، دودلى، تردید

۸

hesitancy

(hesitance =) ـ درنگ، دودلى، تردید

۹

stop

ایست، ایستادن، ایستاندن، توقف کردن، از کار افتادن، مانع شدن، نگاه داشتن، سد کردن، تعطیل کردن، خواباندن، بند آوردن، منع، توقف، منزلگاه بین راه، ایستگاه، نقطه واژه هاى شامل

۱۰

delay

تاخیر کردن، به تاخیر انداختن، تعلل، تاخیر، به تاخیر افتادن

۱۱

duration

مدت، طى، سختى، بقاء، استمرار

۱۲

indecision

بى تصمیمى، دو دلى، بى عزمى، تردید، تامل

۱۳

intermission

تنفس، زنگ تنفس، فاصله میان دو پرده نمایش، باد خور، غیر دائم، نوبه اى، تنفس دار