درنگ
#۹۲٬۶۸۱
tarriance
درنگ، اقامت، توقف
hesitation
درنگ، تبعید، تامل، دودلى
haw
پرچین، حصار، محوطه، (گیاه شناسى) کویج، کیالک، میوه ولیک، ملاولیک، چیز بى ارزش، گیر کردن، من من کردن، گیر در صحبت، درنگ، فرمان حرکت (به یک دسته یاتیم) دادن، گله گوسفند و غیره، دست چپ رفتن، دست چپ بردن، به دست چپ، دست چپ برگ
halt
ایست، مکث، درنگ، سکته، ایست کردن، مکث کردن، لنگیدن، توقف، متوقف کردن، متوقف شدن
pause
مکث، توقف، وقفه، درنگ، مکث کردن
tarry
قیرى، قیراندود، درنگ، درنگ کردن، تاخیر کردن
hesitance
(hesitancy =) ـ درنگ، دودلى، تردید
hesitancy
(hesitance =) ـ درنگ، دودلى، تردید
stop
ایست، ایستادن، ایستاندن، توقف کردن، از کار افتادن، مانع شدن، نگاه داشتن، سد کردن، تعطیل کردن، خواباندن، بند آوردن، منع، توقف، منزلگاه بین راه، ایستگاه، نقطه واژه هاى شامل
delay
تاخیر کردن، به تاخیر انداختن، تعلل، تاخیر، به تاخیر افتادن
duration
مدت، طى، سختى، بقاء، استمرار
indecision
بى تصمیمى، دو دلى، بى عزمى، تردید، تامل
intermission
تنفس، زنگ تنفس، فاصله میان دو پرده نمایش، باد خور، غیر دائم، نوبه اى، تنفس دار