فرهنگ آریان‌پور

درمانده‌ کردن

#۹۲٬۵۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

desolate

ویران کردن، از آبادى انداختن، مخروبه کردن، ویران، بى جمعیت، متروک، حزین

۲

disorient

به هم خوردن، ناجور شدن، غیرمتجانس شدن

۳

frustrate

خنثى کردن، هیچ کردن، باطل کردن، ناامید کردن، فکر کسى را خراب کردن، فاسدشدن

۴

prostrate

به خاک افتاده (در حال عبادت یا خضوع)، روى زمین خوابیده، دمر خوابیده، افتادن، درمانده و بیچاره شدن

۵

demoralize

تضعیف روحیه کردن، از روحیه انداختن