فرهنگ آریانپور
درمانده کردن
#۹۲٬۵۸۹
desolate
ویران کردن، از آبادى انداختن، مخروبه کردن، ویران، بى جمعیت، متروک، حزین
disorient
به هم خوردن، ناجور شدن، غیرمتجانس شدن
frustrate
خنثى کردن، هیچ کردن، باطل کردن، ناامید کردن، فکر کسى را خراب کردن، فاسدشدن
prostrate
به خاک افتاده (در حال عبادت یا خضوع)، روى زمین خوابیده، دمر خوابیده، افتادن، درمانده و بیچاره شدن
demoralize
تضعیف روحیه کردن، از روحیه انداختن