فرهنگ آریانپور
درماندگی
#۹۲٬۵۸۷
inability
ناتوانى، فروماندگى، درماندگى، عجز، بى لیاقتى
insolvence
(insolvency =) ـ درماندگى، اعسار، عجز از پرداخت دیون
insolvency
(insolvence =) ـ درماندگى، اعسار، عجز از پرداخت دیون
prostration
به خاک افتادن، درماندگى، دمر بودن
need
نیاز، لزوم، احتیاج، نیازمندى، در احتیاج داشتن، نیازمند بودن، نیاز داشتن
pinch
نیشگون گرفتن، قاپیدن، مضیقه، تنگنا، موقعیت باریک، سر بزنگاه، نیشگون، اندک، جانشین
distress
پریشانى، اندوه، محنت، تنگدستى، درد، مضطرب کردن، محنت زده کردن
desolation
ویرانى، خرابى، تنگى، دلتنگى، پریشانى
desperation
نومیدى، بیچارگى، نومیدى زیاد، لاعلاجى
frustration
عقیم گذارى، خنثى سازى، محروم سازى، نا امیدى
demoralization
تضعیف روحیه