فرهنگ آریان‌پور

درمان‌ کردن

#۹۲٬۵۷۱

معنی‌های انگلیسی
۱

treat

رفتار کردن، تلقى کردن، مورد عمل قرار دادن، بحث کردن، سر و کار داشتن با، مربوط بودن به، مهمان کردن، عمل آوردن، درمان کردن، درمان شدن، خوراک رایگان، چیز لذت بخش

۲

remedy

گزیر، علاج، دارو، درمان، میزان، چاره، اصلاح کردن، جبران کردن، درمان کردن

۳

fix

کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون

۴

cure

علاج، شفا، دارو، شفا دادن، بهبودى دادن

۵

heal

شفا دادن، خوب کردن، التیام دادن، خوب شدن

۶

physic

مسهل دادن، دوا دادن، شفا دادن، مسهل، پزشکى، فیزیک

۷

restore

پس دادن، به حال اول بر گرداندن، تعمیر کردن، اعاده دادن، باز دادن، اعاده کردن، ترمیم کردن