فرهنگ آریان‌پور

درگیر جنگ

#۹۲٬۵۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

engaged

به کار گماشتن، گرفتن، استخدام کردن، نامزد کردن، متعهد کردن، از پیش سفارش دادن، مجذوب کردن، درهم انداختن، گیر دادن، گرو گذاشتن، گرودادن، ضامن کردن، عهد کردن، قول دادن