فرهنگ آریان‌پور

درک کردن به طور مبهم

#۹۲٬۴۵۹

معنی‌های انگلیسی
۱

glimmer

روشنایى ضعیف، نور کم، درک اندک، خرده، تکه، کور کورى کردن، سوسو زدن، با روشنایى ضعیف تابیدن