فرهنگ آریان‌پور

درشت

#۹۲٬۲۷۸

معنی‌های انگلیسی
۱

jumbo

درشت، بزرگ، آدم تنومند و بدقواره، جانور غول آسا

۲

macro

درشت، کلان، درشت دستور، رشد زیاد، دراز، بزرگ، به طور غیر عادى

۳

lump

قلنبه، کلوخه، گره، تکه، درشت، مجموع، آدم تنه لش، توده، دربست، یکجا، قلنبه کردن، توده کردن، بزرگ شدن

۴

crass

زمخت، درشت، کودن

۵

gross

ناخالص، فاهش، درشت، قراص، بزرگ، ستبر، عمده، زمخت، درشت بافت، زشت، شرم آور، ضخیم، بى تربیت، وحشى، توده، انبوه، وزن سرجمع چیزى (با ظرف و غیره در مقابل net یعنى وزن خالص)، جمع کل، بزرگ کردن، جمع کردن، زمخت کردن، کلفت کردن، به صورت سود ناویژه به دست آوردن

۶

gruff

خشن، داراى ساختمان خشن و زمخت، درشت، ناهنجار، بدخلق، ترشرو، گرفته

۷

harsh

تند، درشت، خشن، ناگوار، زننده، ناملایم

۸

large

وسیع، جادار، پهن، درشت، لبریز، جامع، کامل، سترگ، بسیط، بزرگ، حجیم، هنگفت

۹

rough

زبر، خشن، درشت، زمخت، ناهموار، ناهنجار، دست مالى کردن، به هم زدن، زمخت کردن

۱۰

abrupt

تند، پرتگاه دار، سراشیبى، ناگهان، ناگهانى، بیخبر، درشت، جدا کردن

۱۱

coarse

زبر، خشن، زمخت، بى ادب، درشت

۱۲

sturdy

محکم، ستبر، تنومند، قوى هیکل، خوش بنیه، درشت

۱۳

brutish

حیوانى، پست، بى شعور، درشت، خشن، ددمنش

۱۴

coarse grained

داراى دانه خشن، ناصاف، زبر، درشت

۱۵

big

بزرگ، با عظمت، سترک، ستبر، آدم برجسته، آبستن، داراى شکم برآمده big fullbodied

۱۶

hulking

لاشه کشتى، کشتى، بدنه کشتى، تنه کشتى، کشتى سنگین و کندرو، با سنگینى و رخوت حرکت کردن، بزرگ به نظر رسیدن