فرهنگ آریان‌پور

درستکار

#۹۲٬۲۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

right

مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق

۲

upright

قائم، راست، عمودى، درست، درستکار، نیکو کار، راد

۳

just

(joust =) ـ عادل، دادگر، منصف، با انصاف، بى طرف، منصفانه، مقتضى، بجا، مستحق (در گویش) فقط، درست، تنها، عیناً، الساعه، اندکى پیش، درهمان دم

۴

honest

راستکار، راد، درست کار، امین، جلال، بى غل و غش، صادق، عفیف

۵

square

چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار

۶

honorable

ستوده، محترم، شریف، شایان تعریف، پسندیده، بزرگوار، آبرومند، لایق احترام، شرافتمندانه

۷

religious

مذهبى، راهبه، تارک دنیا، روحانى، دیندار

۸

righteous

نیکو کار، عادل، درست کار، صالح، پرهیزکار

۹

scrupulous

محتاط، وسواسى، ناشى از وسواس یا دقت زیاد singlehearted

۱۰

conscientious

با وجدان، وظیفه شناس