فرهنگ آریان‌پور

درز

#۹۲٬۱۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

seam

درز، بخیه، شکاف، درز لباس، خط اتصال، درز گرفتن، درز دادن، به وسیله درزگیرى به هم متصل کردن، به هم پیوستن، رگه نازک معدن

۲

flaw

درز، رخنه، عیب، خدشه، عیب دار کردن، ترک برداشتن، تند باد، آشوب ناگهانى، کاستى

۳

inseam

درز شلوار، درز تویى (دستکش و غیره)

۴

suture

درز، بخیه، شکاف، چاک، دوختن

۵

crevice

درز، شکاف

۶

interstice

درز، شکاف، چاک، ترک، فاصله، سوراخ ریز

۷

gap

شکاف، رخنه، درز، دهنه، جاى باز، وقفه، اختلاف زیاد، شکافدار کردن

۸

slit

(past: slit ; past participle: slit) ـ چاک، شکاف، درز، چاک دادن، شکافتن، دریدن

۹

chine

مهره استخوان پشت جانوران، گوشت مازه، (زبان عامیانه، انگلیس) دره تنگ و باریک، شکاف، درز، شیار آبى که در اثر حرکت کشتى ایجاد مى شود، پشت کسى را شکستن، دندانه دار کردن

۱۰

chink

شکاف، رخنه، شکافتن، درزپیدا کردن، درز گرفتن، صداى به هم خوردن فلز، جرنگ جرنگ

۱۱

fisure

شکاف، چاک، ترک، درز، شکافدار کردن

۱۲

peephole

روزنه، دیدگاه، درز

۱۳

commissure

سطح اتصال، مفصل، درز، پیوندگاه، محل تلاقى، بند

۱۴

female

جنس ماده، مونث، زنانه، جانور ماده، زن، نسوان female خیاطی‌

۱۵

cleavage

رخ، عمل شکافتن، ورقه ورقه شدگى، شکافتگى، تقسیم