درز
#۹۲٬۱۰۰
seam
درز، بخیه، شکاف، درز لباس، خط اتصال، درز گرفتن، درز دادن، به وسیله درزگیرى به هم متصل کردن، به هم پیوستن، رگه نازک معدن
flaw
درز، رخنه، عیب، خدشه، عیب دار کردن، ترک برداشتن، تند باد، آشوب ناگهانى، کاستى
inseam
درز شلوار، درز تویى (دستکش و غیره)
suture
درز، بخیه، شکاف، چاک، دوختن
crevice
درز، شکاف
interstice
درز، شکاف، چاک، ترک، فاصله، سوراخ ریز
gap
شکاف، رخنه، درز، دهنه، جاى باز، وقفه، اختلاف زیاد، شکافدار کردن
slit
(past: slit ; past participle: slit) ـ چاک، شکاف، درز، چاک دادن، شکافتن، دریدن
chine
مهره استخوان پشت جانوران، گوشت مازه، (زبان عامیانه، انگلیس) دره تنگ و باریک، شکاف، درز، شیار آبى که در اثر حرکت کشتى ایجاد مى شود، پشت کسى را شکستن، دندانه دار کردن
chink
شکاف، رخنه، شکافتن، درزپیدا کردن، درز گرفتن، صداى به هم خوردن فلز، جرنگ جرنگ
fisure
شکاف، چاک، ترک، درز، شکافدار کردن
peephole
روزنه، دیدگاه، درز
commissure
سطح اتصال، مفصل، درز، پیوندگاه، محل تلاقى، بند
female
جنس ماده، مونث، زنانه، جانور ماده، زن، نسوان female خیاطی
cleavage
رخ، عمل شکافتن، ورقه ورقه شدگى، شکافتگى، تقسیم