فرهنگ آریانپور
درد شدید
#۹۱٬۹۷۹
stab
خنجر زدن، زخم زدن، سوراخ کردن، زخم چاقو، تیر کشیدن
shoot
(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن
torture
شکنجه، عذاب، زجر، عذاب دادن، زجر دادن
travail
مشقت، درد زایمان، رنج بردن، رنج زحمت، درد کشیدن