فرهنگ آریان‌پور

درد شدید

#۹۱٬۹۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

stab

خنجر زدن، زخم زدن، سوراخ کردن، زخم چاقو، تیر کشیدن

۲

shoot

(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن

۳

torture

شکنجه، عذاب، زجر، عذاب دادن، زجر دادن

۴

travail

مشقت، درد زایمان، رنج بردن، رنج زحمت، درد کشیدن