فرهنگ آریان‌پور

درد اوردن

#۹۱٬۹۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

hurt

(past: hurt ; past participle: hurt) ـ آزار رساندن، آسیب زدن به، آزردن، اذیت کردن، جریحه دار کردن، خسارت رساندن، آسیب، آزار، زیان، صدمه

۲

pain

درد، رنج، زحمت، محنت، درد دادن، درد کشیدن

۳

smart

زرنگ، زیرک، ناتو، باهوش، شیک، جلوه گر، تیر کشیدن (ازدرد)، سوزش داشتن

۴

sting

(past: stung ; past participle: stung) ـ نیش، زخم نیش، خلش، سوزش، گزیدن، تیر کشیدن، نیش زدن