درد
#۹۱٬۹۳۸
pain
درد، رنج، زحمت، محنت، درد دادن، درد کشیدن
pang
درد سخت، اضطراب سخت و ناگهانى، تیر کشیدن، درد، سوزش ناگهانى، حمله سخت
agony
درد، رنج، تقلا، سکرات مرگ، جانکندن
dregs
درد (dord)، باقى مانده، چیز پست و بى ارزش
acheake
درد گرفتن، درد کردن، به درد آوردن، درد
teen
آسیب، غصه، رنج، درد، اندوه، خشم، تنفر، سنین 13 الى 19 سالگى
shoot
(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن
thraw
حالت نزع، رنج، درد، عصبانیت، خشم، دردبردن، درد کشیدن، پیچ خورده، دررفته ache (( algia _
stound
لحظه، وقفه، فصل، دوران، درد، غم، حمله، درد کردن
ailment
(پزشکى) بیمارى مزمن، درد، ناراحتى
distress
پریشانى، اندوه، محنت، تنگدستى، درد، مضطرب کردن، محنت زده کردن
affliction
رنج، رنجورى، پریشانى، غمزدگى، مصیبت، شکنجه، درد
wrench
(معنى مجازى) نقشه فریبنده، عمل تند و وحشیانه، آچار، آچار فرانسه، تند، چرخش، پیچ دادن، پیچ خوردن
complaint
شکایت، دادخواهى