فرهنگ آریان‌پور

درخور بودن

#۹۱٬۹۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

befit

برازیدن، درخور بودن، مناسب بودن قدیمی‌

۲

fit

بیهوشى، غش، تشنج، هیجان، درخور، مناسب، شایسته، تندرست، اندازه بودن (جامه) برازندگى، زیبنده بودن بر، مناسب بودن براى، (مجازى) شایسته بودن، متناسب کردن، سوار یا جفت کردن، (حقوق) صلاحیت دار کردن، تطبیق کردن، قسمتى از شعر یا سرود، بند، در خور، مقتضى، خوراندن

۳

bear

(past: bore ; past participle: borne, born) ـ بردن، حمل کردن، در بر داشتن، داشتن، زائیدن، میوه دادن، (مجازى) تاب آوردن، تحمل کردن، مربوط بودن (on و upon) ـ خرس، سلف فروشى سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتى ارزانتر از قیمت واقعى، (با حروف درشت) لقب روسیه و دولت شوروى

۴

beseem

مناسب به نظر آمدن، شایسته بودن، به نظر آمدن

۵

comport

سازش کردن، جور بودن، تحمل کردن، در بر داشتن، حامل بودن، رفتار

۶

deserve

سزیدن، سزاوار بودن، شایستگى داشتن، لایق بودن، استحقاق داشتن

۷

aptitude

استعداد، گنجایش، شایستگى، لیاقت، تمایل طبیعى، میل ذاتى