درخور بودن
#۹۱٬۹۱۰
befit
برازیدن، درخور بودن، مناسب بودن قدیمی
fit
بیهوشى، غش، تشنج، هیجان، درخور، مناسب، شایسته، تندرست، اندازه بودن (جامه) برازندگى، زیبنده بودن بر، مناسب بودن براى، (مجازى) شایسته بودن، متناسب کردن، سوار یا جفت کردن، (حقوق) صلاحیت دار کردن، تطبیق کردن، قسمتى از شعر یا سرود، بند، در خور، مقتضى، خوراندن
bear
(past: bore ; past participle: borne, born) ـ بردن، حمل کردن، در بر داشتن، داشتن، زائیدن، میوه دادن، (مجازى) تاب آوردن، تحمل کردن، مربوط بودن (on و upon) ـ خرس، سلف فروشى سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتى ارزانتر از قیمت واقعى، (با حروف درشت) لقب روسیه و دولت شوروى
beseem
مناسب به نظر آمدن، شایسته بودن، به نظر آمدن
comport
سازش کردن، جور بودن، تحمل کردن، در بر داشتن، حامل بودن، رفتار
deserve
سزیدن، سزاوار بودن، شایستگى داشتن، لایق بودن، استحقاق داشتن
aptitude
استعداد، گنجایش، شایستگى، لیاقت، تمایل طبیعى، میل ذاتى