درخشندگی
#۹۱٬۸۴۰
glim
درخشندگى، روشنى، درک جزیى، نور شمع، نگاه اجمالى کردن
blaze
شعله درخشان یا آتش مشتعل، (مجازى) رنگ یا نور درخشان، فروغ، درخشندگى، جار زدن، با تصویر نشان دادن
luster
زرق و برق، درخشندگى، جلوه، درخشش، لوستر، درخشیدن، جلوه داشتن، برق زدن
lustre
زرق و برق، درخشندگى، جلوه، درخشش، لوستر، درخشیدن، جلوه داشتن، برق زدن
glitter
تابش، تلالوء، درخشندگى، درخشش، براق شدن، برق زدن، درخشیدن
radiance
(radiancy =) ـ شید، تابندگى، تشعشع، درخشندگى، پرتو
radiancy
(radiance =) ـ شید، تابندگى، تشعشع، درخشندگى، پرتو
brilliance
تابش، درخشندگى، برق، زیرکى، استعداد
effulgence
تابش، درخشندگى، شکوه
irradiance
(irradiancy =) ـ درخشندگى، تابش، روشنى، تابندگى، لوستر
irradiancy
(irradiancy =) ـ درخشندگى، تابش، روشنى، تابندگى، لوستر
coruscation
تابش، درخشندگى
patina
(patine =) ـ زنگ مفرغ، جرم سبز، زنگار، قاب
splendor
(splendour =) ـ شکوه و جلال، زرق و برق، فر
shininess
زرق و برق، جلا
splendour
(splendor =) ـ شکوه و جلال، زرق و برق، فر