فرهنگ آریان‌پور

درخشاندن

#۹۱٬۸۳۲

معنی‌های انگلیسی
۱

flash

تلالوء، تاباندن، برق، روشنایى مختصر، یک آن، لحظه، بروز ناگهانى، جلوه، تشعشع، برق زدن، ناگهان شعله ور شدن، زود گذشتن، فلاش عکاسى

۲

irradiate

درخشان کردن، منور کردن، نورافکندن