درختستان
#۹۱٬۷۹۵
shaw
درختستان، بیشه، ردیف درختان
grove
درختستان، بیشه
shinnery
درختستان، قلمستان
tope
نوشابه زیاد خوردن، درختستان، باغ، گنبد بودایى، برج بودایى
brake
بیشه، درختستان، ترمز، عایق، مانع، ترمز کردن
glade
سبزه میان جنگل، فضاى میان جنگل، خیابان یا کوچه جنگل، درختستان، بیشه
bosket
بیشه، درختستان، پارک یا باغ
bosquet
بیشه، درختستان، پارک یا باغ
woodland
جنگل، زمین جنگلى، درختستان
wood
چوب، هیزم، بیشه، جنگل، چوبى، درختکارى کردن، الوار انباشتن wood wood lot
stand
(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات
timber
چوب، تیر، الوار، کنده، درخت الوارى، صداى خشک، ناهنجار، طنین دار شبیه صداى زنگ، با الوار و تیر پوشاندن
spinney
(spinny =) ـ بوته زار، بیشه درخت کوتاه
thicket
بیشه، درختزار انبوه