فرهنگ آریان‌پور

درجه دار

#۹۱٬۳۶۶

معنی‌های انگلیسی
۱

gaduate

درجه دار (از دانشکده یا دانشگاه)، دیپلمه، لیسانسیه، فارغ التحصیل، پیمانه درجه دار، لوله مدرج، درجه دار، (در باره مالیات) مشمول مالیات تصاعدى، فارغ التحصیل شدن، (آمریکایى) دوره آموزشگاهى را به پایان رساندن، بتدریج تغییر یافتن، درجه بندى کردن، تغلیظ کردن

۲

petty officer

درجه دار (نیروى دریایى) ارتش‌

۳

noncommissioned officer

افسر دون رتبه، درجه دار، افسر وظیفه

۴

rating

درچند، نرخ، سرعت، روش، طرز، منوال، نرخ بستن بر، بها گذاشتن بر، بر آورد کردن، شمردن، میزان، ارزیابى کردن rate

۵

sighted

بینایى، دید، نظر، منظره، رویت کردن، بینش، باصره، تماشا، آلت نشانه روى، جلوه، قیافه، جنبه، چشم، قدرت دید، دیدگاه، هدف، دیدن، دید زدن، نشان کردن، بازرسى کردن sight