درجه
#۹۱٬۳۱۰
gauge
درجه، اندازه، پیمانه، مقیاس، معیار، ضخامت ورق فلزى یا قطر سیم و غیره، پیمانه کردن، آزمایش کردن، اندازه گرفتن، اندازه گیر
grade
درجه، نمره، درجه بندى کردن، نمره دادن، پایه، درجه بندى، رتبه، مرحله، درجه شدت (مرض و تب)، انحراف از سطح تراز، الگوى لباس، ارزش نسبى سنگ معدنى، درجه مواد معدنى، دسته بندى کردن، طبقه بندى کردن، جور کردن، با هم آمیختن، اصلاح نژاد کردن، هموار کردن، شیب منظم دادن، تسطیح کردن
gradation
درجه بندى، سلسله، درجه، تدریج، (در هنرهاى زیبا) انتقال تدریجى، ارتقاء
gage
(gauge =) ـ اندازه گرفتن، گرو گذاشتن، شرط بستن، متعهد شدن اندازه، درجه، وسیله اندازه گیرى، اندازه گیر، گرو، وثیقه، رجز خوانى، مبارزه طلبى
mark
نشان، ارزه، نمره، نشانه، علامت، داغ، هدف، پایه، نقطه، درجه، مرز، حد، علامت گذاشتن، توجه کردن واژه هاى شامل
alloy
بار (در فلزات)، عیار، درجه، ماخذ، آلیاژ فلز مرکب، ترکیب فلز بافلز گرانبها، (مجازى) آلودگى، شائبه، عیار زدن، معتدل کردن
degree
زینه، درجه، رتبه، پایه، دیپلم یا درجه تحصیل
length
درازا، طول، قد، درجه، مدت
thermometer
(thermometre =) ـ گرماسنج، حرارت سنج، گرمانما، میزان الحراره، درجه، دماسنج
once
یکمرتبه، یکبار دیگر، فقط یکبار، یک وقتى، سابقا once عامیانه
notch
شکاف، بریدگى، شکاف چوبخط، سوراخ کردن، شکاف ایجاد کردن، چوبخط زدن، فرو رفتگى پزشکی clinical thermometer ارتش
badge
نشان، علامت، امضاء و علامت برجسته و مشخص