واژههای فارسی←در یک جا - مقیم -فرهنگ آریانپوردر یک جا - مقیم -#۹۰٬۸۷۵شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱sedentaryنشسته، غیر مهاجر، مقیم در یک جا، غیر متحرکواژههای نزدیک در الفبادر یادمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدر یخچالمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدر یخچال - محصور -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدر یک انمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدر یک انتها با چیزی تماس داشتنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدر یک بلوکمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر