فرهنگ آریان‌پور

در هم ریختن

#۹۰٬۷۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

interfuse

در هم ریختن، به هم آمیختن، افشاندن

۲

interfusion

به هم آمیختن، در هم ریختن

۳

trash

آشغال، مهمل، خاکروبه، زوائد گیاهان، به صورت آشغال در آوردن

۴

disarray

اغتشاش، بى نظمى، درهم و برهمى