فرهنگ آریان‌پور

در هم بافتن

#۹۰٬۷۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

interlace

درهم بافتن، به هم پیچیدن، در هم آمیختن، در هم بافتن، مشبک کردن، از هم گذراندن، تقاطع کردن

۲

interweave

(past: interwove ; past participle: interwoven) ـ با هم بافتن، در هم بافتن، با هم آمیختن، مشبک کردن

۳

wind

(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس

۴

weave

(past: wove, weaved ; past participle: woven, weaved) ـ بافتن، درست کردن، ساختن، بافت، با فندگى