فرهنگ آریان‌پور

در نظر گرفتن

#۹۰٬۷۱۱

معنی‌های انگلیسی
۱

spot

خال، نقطه، لک، موضع، بجا آوردن، مکان، محل، لکه، زمان مختصر، لحظه، لکه دار کردن یاشدن، با خال تزیین کردن، در نظر گرفتن، کشف کردن، آماده پرداخت، فورى

۲

think

(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن

۳

intend

قصد داشتن، خیال داشتن، فهمیدن، معنى دادن، بر آن بودن، خواستن

۴

earmark

نشان هویت، نشان کردن، اختصاص دادن، کنار گذاشتن

۵

consider

رسیدگى کردن (به)، ملاحظه کردن، تفکر کردن

۶

envision

خیال بافى کردن، رویایى بودن، دررویا دیدن

۷

calculate

حساب کردن، برآورد کردن

۸

designate

نامزد کردن، گماشتن، معین کردن، تخصیص دادن، برگزیدن