فرهنگ آریانپور
در نظر گرفتن
#۹۰٬۷۱۱
spot
خال، نقطه، لک، موضع، بجا آوردن، مکان، محل، لکه، زمان مختصر، لحظه، لکه دار کردن یاشدن، با خال تزیین کردن، در نظر گرفتن، کشف کردن، آماده پرداخت، فورى
think
(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن
intend
قصد داشتن، خیال داشتن، فهمیدن، معنى دادن، بر آن بودن، خواستن
earmark
نشان هویت، نشان کردن، اختصاص دادن، کنار گذاشتن
consider
رسیدگى کردن (به)، ملاحظه کردن، تفکر کردن
envision
خیال بافى کردن، رویایى بودن، دررویا دیدن
calculate
حساب کردن، برآورد کردن
designate
نامزد کردن، گماشتن، معین کردن، تخصیص دادن، برگزیدن