فرهنگ آریان‌پور

در میان بودن

#۹۰٬۶۵۱

معنی‌های انگلیسی
۱

mediate

میانى، وسطى، واقع در میان، غیر مستقیم، میانجى گرى کردن، وساطت کردن، پابمیان گذاردن، در میان واقع شدن