فرهنگ آریان‌پور

در میان امدن

#۹۰٬۶۴۵

معنی‌های انگلیسی
۱

intervene

در میان آمدن، مداخله کردن، پا میان گذاردن، در ضمن روى دادن، فاصله خوردن، حایل شدن

۲

interject

در میان آوردن، به طور معترضه گفتن، (م.ل.) در میان انداختن، در میان آمدن، مداخله کردن

۳

interpose

مداخله کردن، پا به میان گذاردن، در میان آمدن، میانجى شدن