فرهنگ آریان‌پور

در میان - یک -

#۹۰٬۶۴۳

معنی‌های انگلیسی
۱

altern

یک در میان، متناوب، متبادل

۲

alternate

متناوب کردن، بنوبت انجام دادن، یک در میان آمدن، متناوب، یک در میان، (هندسه) متبادل، عوض و بدل، متناوب بودن