فرهنگ آریان‌پور

در داخل

#۸۹٬۸۰۱

معنی‌های انگلیسی
۱

within

در داخل، توى، در توى، در حدود، مطابق، به اندازه، در ظرف، در مدت، در حصار

۲

withindoors

در داخل، در منزل، اشخاص داخل منزل، افراد داخل

۳

in

پیشوندى است به معنى " در داخل " و " به سوى " و " نه "، در، توى، اندر، لاى، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالاى، روى، از، باب روز درونى، شامل، نزدیک، دم دست، داخلى رسیده، آمده، درتوى، به طرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت در میان گذاشتن، جمع کردن شاغلین، زاویه in ـ (89)

۴

inward

درونى، تویى، داخلى، (مجازى) باطنى، ذاتى، داخل رونده، دین دار، پرهیزکار، رام، درون