فرهنگ آریان‌پور

در چیزی کار گذاشتن

#۸۹٬۵۹۹

معنی‌های انگلیسی
۱

inlay

(past: inlaid ; past participle: inlaid) ـ نشاندن، در چیزى کار گذاشتن، (با زر یا گوهر) آراستن، خاتم کارى کردن، گوهر نشان کردن چیز زرنشان، طلاکوبى، خاتم کارى