فرهنگ آریانپور
در تب و تاب بودن
#۸۹٬۴۳۲
glow
تابیدن، برافروختن، تاب آمدن، قرمز شدن، در تب و تاب بودن، مشتعل بودن، نگاه سوزان کردن، تابش، تاب، برافروختگى، محبت، گرمى
simmer
آهسته جوشیدن، به جوش و خروش آمدن، نیم جوش کردن، به جوش آمدن، جوش
agonize
عذاب دادن، تحریف کردن، به خود پیچیدن، تقلا کردن
smolder
(smoulder =) ـ سوختن و دود کردن، بى آتش سوختن، خاموش کردن، خفه کردن
smoulder
(smolder =) ـ سوختن و دود کردن، بى آتش سوختن، خاموش کردن، خفه کردن